


اخبار روز : ** چهل و سه. تنگهی هرمز بومرنگ میشود؟ ** ما پیش از این و در بخش دهم همین مجموعه در مورد بسترهای تهاجم مثلث امپریالیستی و صهیونیستی و ارتجاع عرب به ایران روی نکاتی کلی خم شدیم تا مخاطب عزیز در متن چیستی و چرایی جنگ جاری قرار گیرد. اینک قصد داریم با نگاهی موشکافانهتر ابعاد متنوع این موضوع حساس و سرنوشتساز را تبیین کنیم. واقعیت این است برخلاف تحلیل “کارشناسانی” که معتقدند این جنگ به یک رکود و وقفه و بنبست برخورده معتقدم نه فقط جنگ در زمینههای اصلی با شدت تمام ادامه دارد بلکه یک جبههی جدید و بسیار نگران کننده نیز باز شده است. در این جبهه هر چهار طرف جنگ – از جمله جمهوری اسلامی ایران خواسته یا ناخواستهاش فعلاً بماند – دست به دست هم دادهاند و سنگینترین تهاجم ممکن را به زندهگی و معاش مردم کارگر و زحمتکش ایران در پیش گرفتهاند. در واقع اینک شعلههای جنگ از نطنز و اراک و اصفهان و تهران و تبریز و اهواز و عسلویه و و بنادر و اسکلهها…..به داخل خانههای مردم تهیدست کشیده شده است و دقیقاً سفرهها و سلامت جسمی و روانی تودههای را هدف قرار داده است. دو شوک درمانی دولت سیزدهم حملهی کُشندهیی علیه تحتانیترین لایههای جامعهی ایران بود. تشدید تحریمها از سوی مهاجمان و “آزادی” نهاییِ بازار “عزیز” به صورت توامان سختترین صورت فلاکت و اضمحلال را به جامعهی ما تحمیل کرده است. اینکه متعاقب بستن تنگهی هرمز و حمله به تاسیسات نفتی و گازی ارتجاع عربی چه میزان خسارت به دشمن وارد شده است و بهای انرژی را تا کجا افزایش داده و اقتصاد بدهیزدهی امریکا را متحمل چه زیانهایی کرده است چیزی از بار این فاجعه نمیکاهد. بستن تنگهی هرمز به تدریج اهمیت بازدارندگیاش را از دست داده و میرود که همچون بومرنگی به صورت ایران برخورد کند. اینک کم و بیش همهی دولتهای منطقه نفت خود را از این تنگه و یا مسیرهای جدید عبور میدهند جز ایران. همین امر از قدرت چانهزنی جمهوری اسلامی کاسته و با وجود افزایش بهای نفت سودی نصیب ایران نکرده است. ذخائر سرگردان در دریاها نیز رو به اتمام است. اگر جمهوری اسلامی نتواند به ضرب موشکهای خود محاصرهی دریایی امریکا را بشکند آنگاه برای رفع این حصرِ مهلک ناگزیر به دادن امتیازهای هستهیی خواهد شد. کمترین امتیاز تعلیق غنیسازی اورانیوم و رقیقسازی آن ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد ایزوتوپ U-۲۳۵ خواهد بود. اینک کار به جایی رسیده است که دیگر برای بازگشایی تنگهی هرمز، جمهوری اسلامی از اخذ تعرفه بر کشتیهای عبوری و سایر شروط خود از جمله غرامت جنگی سخنی نمیگوید. استراتژی پیشبینی پذیری افسران ارشد جمهوری اسلامی – مانند جنگ نخواهد شد- اشتباه از آب درآمده. همچنین آنان روی محاصرهی دریایی به شکل فعلی حسابی باز نکرده بودند. اکنون ناوها و نیروهای دریایی امریکا در خلیج و دریای عمان و ورودیهای هرمز مستقر شدهاند. کشتیهایی که به بنادر ایران وارد یا از آنها خارج میشوند متوقف شده یا لاجرم تغییر مسیر داده و در مواردی بازرسی شدهاند. به گفتهی فرماندهی سنتکام CENTCOM تا ۶ سپتامبر ۹۲ کشتی تغییر مسیر داده و ۳ کشتی از کار انداخته و ۲ کشتی مورد بازرسی قرار گرفته است. به عبارت دیگر امریکا برای کشتیهای تجاری غیرایرانی، بهویژه نفتکشها، مسیر جنوبی هرمز در مجاورت آبهای عمان را تحت حفاظت نظامی قرار داده تا جریان کشتیرانی کاملاً متوقف نشود: https://www.aljazeera.com/amp/news/۲۰۲۶/۹/۱۶/us-military-claims-strait-of-hormuz-remains-open-amid-ongoing-blockade
در مواردی که کشتیها یا نیروهای ایرانی تلاش کردهاند محاصره را دور بزنند، امریکا با قلدری تمام از هواپیما و پهپاد و ناوهای جنگی و حملات مستقیم استفاده کرده است. در واقع این راهبرد جمهوری اسلامی که اگر ما از تنگهی هرمز استفاده نکنیم اجازه نخواهیم داد هیچ دولت دیگری استفاده کند عملاً با ضدحملهی امریکاییها نتیجهی معکوس داده است. طبق گزارش رویترز بارگیری نفت خام ایران از حدود ۲ میلیون بشکه در روز در مارس به حدود ۲۲۰–۲۵۵ هزار بشکه در روز در اوت ۲۰۲۶ کاهش یافته است. این نکته بسیار حائز اهمیت است که مخاطب رسانهها نباید گوش اعتماد خود را در اختیار پروپاگاندای وحشتناک امریکا و متحدانش قرار دهد. این رسانهها نسبت به تخریب عظیم پایگاههای امریکا در بحرین و اردن و قطر و عربستان و غیره خاموش هستند. در حالیکه ماهوارههای مستقل و البته امکانات ردیابیِ روسی و چینی آثار حملههای موشکی ایران به مراکز نظامی امریکا و بهویژه مرکز استقرار فرماندهی سنتکام را سخت شدید گزارش کردهاند. به این ترتیب گزارش سنتکام مبنی بر اینکه از اوایل ماه مه ۲۰۲۶ تا ۱۱ سپتامبر امریکا به عبور بیش از ۱۶۰۰ کشتی از تنگه هرمز کمک کرده و این کشتیها بیش از ۸۰۰ میلیون بشکه نفت خام حمل کردهاند فقط و فقط ** یک جنگ روانی ** است. https://www.stripes.com/theaters/middle_east/۲۰۲۶-۰۹-۱۱/middle-east-iran-hormuz-navy-tankers-۲۲۸۱۷۳۴۰.html
مستقل از کشتیهایی که به صورت dark shipping حرکت میکنند شرکت کپلر Kpler با استفاده از تکنولوژی AIS به پردازش عبور واقعی کشتیها از تنگهی هرمز وارد شده و آمار متفاوتی با ارقام مورد ادعای سنتکام ارائه کرده است. توضیح اینکه Automatic Identification System یعنی **سامانهی شناسایی خودکار. ** این سامانه روی کشتیها اطلاعاتی مانند موقعیت و سرعت و جهت حرکت و نام و مشخصات کشتی را بهصورت الکترونیکی ارسال میکند. مقامهای امریکایی در اوایل سپتامبر از عبور حدود ۱۰ تا ۱۱ میلیون بشکه در روز از تنگهی هرمز سخن گفتهاند، در حالی که دادههای Kpler و دیگر ردیابهای تجاری ارقام بسیار پایینتری نشان دادند. برای نمونه در ۲۲ سپتامبر رویترز بر اساس دادههای Kpler گزارش کرد که تنها ۲ کشتی تجاری بزرگ در آن روز از هرمز عبور کردهاند. البته این آمار کشتیهایی را که AIS خود را خاموش کردهاند، لزوماً ثبت نمیکند. برای اطلاع از این اوضاع و آشنایی با عملکرد کپلر ن.ک به: https://www.kpler.com
مساله به سادگی این است که بستن درازمدت تنگهی هرمز زمانی میتواند انتظارات نظامیِ مطلوب جمهوری اسلامی را متحقق کند که اولاً حوثیها همزمان وارد گود شوند و بابالمندب را کاملاً قفل کنند. ثانیاً عمان باید در این راه شریک راهبردی جمهوری اسلامی باشد و دلالبازی را کنار بگذارد. ثالثاً ** بُرد و تاثیر موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی باید به نحو محسوسی افزایش یابد.** برای تبیین این مورد خاص به یک فکتِ منتج از جنگ جاری اشاره میکنم. ناو قدرتمند USS Abraham Lincoln (CVN-۷۲) پس از نزدیک هفت ماه عملیات در ۲۲ اوت ۲۰۲۶ وارد حوزه عملیاتی اقیانوس هند شد. در واقع آنچه به اقیانوس هند و بهویژه دیهگو گارسیا منتقل شد، بخش مهمی از زنجیرهی لجستیکی و تأمین نیروی دریایی آمریکا بود. این امر زمانی صورت گرفت که پایگاه امریکا در بحرین به دلیل اصابت موشکهای ایران به شدت آسیب دید. به این ترتیب دیهگو گارسیا به مرکز جایگزین ارسال تدارکات تبدیل شد. اما در نتیجهی فاصلهی بسیار زیادِ دیهگو گارسیا از منطقهی عملیات—حدود ۲۲۰۰ مایل دریایی از خلیج عمان—باعث ایجاد چرخههای طولانیتر تأمین شد. گزارش بازرس دولت امریکا از چرخههای ۱۴ تا ۱۸ روزه لجستیکی سخن میگوید. ایران در ۲۰ مارس ۲۰۲۶ دو موشک بالستیک به سوی دیهگو گارسیا شلیک کرد. از این دو موشک یکی در اقیانوس هند سقوط کرد و دیگری توسط یک ناو امریکایی رهگیری شد. به هر حال از منظر آینده نگری نیز میتوان گفت کاهش ارزش ژئوپولیتیک تنگهی هرمز از اعتبار جغرافیایی ایران خواهد کاست. واضح است پیشبینی ناپذیر شدن مسیرهایی که در خاک ایران قرار دارند سبب خواهد شد رقیبان منطقهیی متکی به امریکا و اسرائیل تمهیدی بیندیشند که در آینده بدون عملیات نظامی این مسیرهای ناامن شده را کنار بگذارند و آنها را دور بزنند. بسته شدن تنگهی هرمز به شکل فعلی (محاصرهی دریایی امریکا) که دود آن با فرصتطلبی دولت مستقیماً به چشم مردم میرود چیزی شبیه بخشیدن یک آبراه حیاتی به دشمن است. جمهوری اسلامی یک بار دیگر با محاسبهی اشتباه راهبردی درست مانند پروژهی هستهیی یک امر سیاسی را به حوزهی صفر و یک و اصطلاحاً “ناموسی” و “غیرتی” کردن برد و با اغراق نسبت به اهمیت آن مرتکب اشتباهی بزرگ شد. تمام شواهد موجود حاکی از آن است که “استراتژیست”های سطحینگر و اتاق فکرهای کوتهبین – که از سوی امثال خراطیانها اداره میشوند و از طرف مقامهای ارشدی همچون محسن رضایی در قالب شعار به سطح رسانههای رسمی میرسد- با رویافروشی ارزان مطلقاً بدیلی برای خنثاسازی واکنش امریکا نسبت به بستن تنگهی هرمز و سپس تحدید پروازها نداشتند و ندارند. این بی برنامگی جنگی و گیجسری در تصمیم سازیهای راهبردی به مهاجمان اجازه داد که به راحتی فن ۵ امتیازی را با یک بدل ساده به ضربهی فنی تبدیل کنند. علاوه بر اشتباهات عجیب راهبردی، جمهوری اسلامی در متن کشمکشها و چالشهای جناحی قادر به اتخاذ تاکتیکهای منسجم و یکدست نظامی نیز نیست. مثلاً “دکتر محسن رضایی” در مقام دبیر شعام در تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی مدعی میشود “اگر کشوری وارد ماجراجویی و همکاری با امریکا شود، فرودگاههای آن کشور هم نمیتوانند پرواز داشته باشند.” و خطاب به دولتهای همسایهی ایران میگوید “اگر شما با امریکا باشید و جلوی سفرهای تجار ما را بگیرید، نگذارید جهانگردان به ایران سفر کنند و نگذارید کالاها از طریق هوایی وارد کشور شوند، میگوئید ما همینطور بنشینیم و شما را تماشا کنیم؟ اگر در صف امریکا بروید و نگذارید پروازهای ایران صورت بگیرد، ما هم نمیگذاریم آنجا هم پرواز صورت بگیرد.” جالب اینکه درست چهار روز بعد، دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی سخنان رضایی را تکذیب میکند. در اطلاعیه ۲۶ سپتامبر این شورا تحت عنوان ” اطلاعیه شعام: ادعای حمله ایران در مقابل محدودیتهای هوایی کذب است ” اعلام شد که”۱- ادعای اینکه ایران در مقابل محدودیتهای هوایی اخیر دست به مقابله بهمثل نظامی میزند، تکذیب میشود. ۲- مذاکرات میان ایران با کشورهای مربوطه برای رفع برخی محدودیتهای هواییِ غیرقانونی ایجاد شده، با جدیت در حال انجام و پیگیری است. ۳- راهکارهای غیرنظامی متعددی برای مقابله بهمثل وجود دارد که در صورت ضرورت، برای برخی از فرودگاهها اعمال خواهد شد و البته امیدواریم که مساله به این نقطه نیز منجر نشود.” https://www.didarnews.ir/۰۰۰rbL
این جملهی آخر خیلی جالب و “رادیکال” است. مشابه چنین مواضع شعارزدهیی از سوی بالاترین مقام نظامی امنیتی جمهوری اسلامی در مورد شکستن محاصرهی تنگه هرمز و درهم کوبیدن ناوهای امریکایی مطرح شد اما عملاً اتفاقی نیفتاد و محاصره تا کنون نه با زبان التماس “دیپلوماتیک” و امتیاز دادن و نه با قدرت نظامی نشکسته است. برای پی بردن به عمق تشتت و خالی بودن پشت ادعاهای سنگین این مقام ارشد کمی در این سخنان توجه کنید. رضایی گفت که ۴۸ ساعت پیش از این اظهارات ( ۱۵ شهریور ۱۴۰۵/ ۶ سپتامبر ۲۰۲۶) ایران برای نخستینبار یک موشک خاصِ ضدناوشکن را «بالای سر یک ناو آمریکایی» آزمایش کرده است. او درباره نتیجه این اقدام گفت”این موشک خاص، جهنمی برای امریکاییها به وجود آورد و [آنها] فرار کردند.” او همچنین اعلام کرد که “ایران قصد دارد یک منطقه ممنوعه جدید در خارج از تنگه هرمز ایجاد کند؛ منطقهیی که به گفته او از خط محاصره دریایی امریکا تا بخشهایی از خلیج فارس امتداد خواهد داشت و ورود شناورها به آن با محدودیت مواجه میشود.” https://khabarfarsi.com/u/۲۵۷۳۰۸۰۲۶
واقعیت این است که بخش مقدماتی جنگهای دوران قدیم با “رجزخوانی” یا “ارجوزهسرایی” آغاز میشده است. امروز اما بخش مقدماتی جنگها با شلیکهای ناگهانی موشکهای نقطهزن و بمباران و ترور شروع میشود. برای شروع حمله نیز هیچ دولتی ۲۴ ساعت قبل به دولت متخاصم پیام نمیدهد که ما قصد داریم شما را بزنیم!!! باری بعد از تخریب تاسیسات هستهیی و ترور شاخصترین فیزیکدانان ایرانی آخرین برگ جمهوری اسلامی (تنگهی هرمز) نیز سوخت. دستِ کم در حال سوختن است. در چنین وضع بغرنجی بازگشت به دوران پیشا توافق لوزان (۱۳ فروردین ۱۳۹۴) و سپس وین (۲۳ تیر ۱۳۹۴/ همان “برجام” مشهور) برای حکومت امری محال خواهد بود. اکنون و ۱۱ سال و ۶ ماه پس از باخت بزرگ برجام به جز آن ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم و احتمالاً تاسیسات کوه کلنگ و چند شهر موشکی ظاهراً چیز مهم دیگری باقی نمانده است که با ” راهبرد بدیم بره تا بمونیم ” به یک توافق بینجامد، جز تسلیم و ونزوئلایی شدن انرژی ایران. آیا به راستی چنین سناریوی هولناکی – که فقط میتواند تحت عنوان نئوکولونیالیسم تعریف شود – در انتظار کشور است؟ به این مباحث خواهیم پرداخت؟ به هر حال دیگی که قرار بود نه برای جمهوری اسلامی بجوشد و نه برای دیگران از قرار معلوم به جای سر سگ منافع امریکا و متحدان مرتجع عربش در آن میجوشد. همین پدیده بهترین بهانه را به دولت سیزدهم داده است که عوارض عدم صادراتِ کافیِ نفت و بی پولی را سرِ مردم کارگر و زحمتکش خراب کند و با گرانسازی ارز و حذف یارانههای ترجیحی و افزایش روز به روز و سرسام آور تورم دست سرمایهداران را برای تعرضهای مکرر به زندگی طبقهی ما باز کند. چند سطر بعد به صادرات نفت و درآمدهای آن در همین برههی کوتاه وارد خواهیم شد. اینک دیگر “فقر/ چه به آسانی/ احتضار فضیلت است” به “فقر به سهولت عروج رذیلت است” تبدیل شده. کافی است نیم کیلو یونجه را روی سکوی در ورودی خانهات بگذاری تا کلید از جیب خارج کنی. یونجه دیدی ندیدی! آقایان! کاری کردید که بی همه چیزهای کشور از ماشین و موتور و دوچرخه دزدی (فیلم دسیکا که یادتان هست؟) و موبایل دزدی و پخش صوت و قالپاق دزدی به مرتبهی “رفیع” میوهی گندیده دزدی سقوط کنند! از جانِ مجروح ما چه میخواهید؟
چهل و پنج. انبارها پُر است البته! ** اجازه میدهید به استادمان کارل مارکس عزیز سلامی کنیم و رخصت بگیریم که همان سطر اولِ کتاب بیبدیلاش را نقل کنیم: ** “ثروت جوامعی که شیوهی تولید سرمایهداری بر آنها حاکم است، به صورت انباشت عظیمی از کالاها پدیدار میشود؛ واحد بنیادی این ثروت، کالا است.”
بله عرض میکردیم که محاصرهی دریایی بنادر و اسکلههای صدور نفت ایران برای دولت اولترانئولیبرال سیزدهم بهانهی مناسبی تراشیده است که به “دلیل” عدم امکان فروش نفت و قفل شدن واردات، گرسنگی فزایندهی کارگران را توجیه کند. اگر این بهانه واقعی باشد – که نیست – آنگاه باید گریبان کسانی که مسبب افزایش دیوانهوار کالاهای حیاتی (از غذا و دارو گرفته تا حمل و نقل و هر کوفت دیگری) شدهاند را گرفت. باید از ایشان پرسید وقتی قدرت بازدارندهگی هستهیی شما با محاسبات غلط راهبردی شکست خورد به چه دلیل سراغ سیاست بستن تنگهیی رفتید که ترکشهایش به مردم ایران خورده است؟ استراتژیستهای شما چه کسانی هستند که نمیدانستند امریکا قادر است به اعتبار نیروی دریایی قدرتمند خود و متحدانش حساسترین گلوگاه درآمد دولت ایران را در اختیار خود بگیرد؟ گفتیم که بهانهی دولت برای توجیه بیپولی ناشی از محاصرهی دریایی و عدم صدور نفت درست نیست. چرا؟ لطفاً روی این آمار واقعی خم شوید تا به عرض من برسید.
طبق گزارش Reuters و دادههای Kpler ایران در ۴۰ روز پیش از آغاز محاصرهی دریایی بهطور متوسط نزدیک به ۲ میلیون بشکه در روز نفت خام و میعانات صادر میکرد. بنابراین: **۴۰ روز × حدود ۲ میلیون بشکه = حدود ۸۰ میلیون بشکه خواهد شد. ** یعنی در حدود ۸۰ میلیون بشکه نفت خام و میعانات در فاصله ۴۰ روز منتهی به محاصره از ایران خارج شده است. نکتهی مهم اینکه CENTCOM اعلام کرده بود محاصره از ساعت ۱۰ صبح ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ به وقت شرق آمریکا آغاز میشود و شامل تردد دریایی ورودی و خروجی بنادر ایران خواهد بود. در نتیجه جمهوری اسلامی پیش از شروع محاصرهی آمریکا، در حدود ۸۰ میلیون بشکه نفت و میعانات را طی ۴۰ روز صادر کرده است بسیار خوب. حتا اگر رقم ۸۰ میلیون یک برآورد گِرد شده باشد و بنا را بر دادههای Kpler که رویترز در ۱۳ آوریل منتشر کرده است قرار دهیم، صادرات ایران در مارس ۲۰۲۶، ۱٫۸۴ میلیون بشکه در روز و در ۱ تا ۱۳ آوریل، ۱٫۷۱ میلیون بشکه در روز گزارش شده است. اگر بازهی مورد نظر ما ۴۰ روز منتهی به ۱۳ آوریل و میانگین واقعبینانه حدود **۱٫۸ میلیون بشکه در روز باشد نتیجه رقم ۷۲ میلیون بشکه خواهد بود. ۴۰ × ۱٫۸ ≈ ۷۲ میلیون بشکه. درست؟ اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم ** نباید قیمت برنت را عیناً بهعنوان درآمد ایران به حساب آوریم. نفت ایران بهدلیل تحریمها و مسائل دیگر عمدتاً با تخفیف به چین فروخته میشود. به گزارش رویترز در ژانویهی ۲۰۲۶ نفت خام یا سبک ایران Iranian Light حدود ۸ تا ۱۰ دلار پایینتر از Brent با چین معامله شده. در فوریه نیز معاملات با حدود ۹ دلار تخفیف انجام شده است. اما در اوایل آوریل بخش **Commodity Insights ** از دفتر S&P Global قیمت نفت خام ایران را حدود **۱٫۵ تا ۱٫۶ دلار ** زیر ** ** Brent برای تحویل در شاندونگ گزارش کرده. یعنی با تشدید بحران و افزایش جهانی بهای نفت تخفیف نسبت به ماههای قبل کاهش یافته است. خب؟ از طرف دیگر روز آغاز محاصرهی دریایی امریکا Brent حدود ۹۵ دلار در هر بشکه معامله شده است. بنابراین برای یک محاسبهی تقریبی از درآمد نفتی ایران میتوان قیمت تحققیافته را حدود ۸۵ تا ۹۲ دلار برای هر بشکه در نظر گرفت، نه ۹۵ دلار. اینک اگر مبنا را ۷۲ میلیون بشکه در نظر بگیریم و قیمت متوسط هر بشکه را ۸۵ دلار محاسبه کنیم درآمد ناخالص نفتی دولت ایران در این برهه تا کنون ۶.۱۲ میلیارد دلار بوده است. بازهم منصفانه باید گفت این درآمد ناخالص فروش نفت است، نه پول خالصی که الزاماً به “حساب دولت ایران” رسیده. هزینهی حمل و تخفیفهای واسطهیی!! و انتقال پول و ریسک تحریم و سایر هزینهها!! میتواند دریافتی واقعی تهران را کمتر کند. بسیار خوب! آیا ما حق داریم بپرسیم که این مبلغ کلان بیش از ۶ میلیارد دلار کجا هزینه شده است؟ دولت موظف است صریح و شفاف به مردم ایران گزارش دهد که بر سر تک تک این دلارهای نفتی چه آمده است. چه میزان تو جیب دلالها (واسطهها) رفته و چقدر هزینههای جاری و خدماتی شده است؟ بله؟ ن.ک به: https://www.reuters.com/world/middle-east/what-does-us-naval-blockade-iran-mean-oil-flows-۲۰۲۶-۰۴-۱۳
اکثریت مردم ایران با عدم شرکت در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کردند به دولت اعتماد ندارند. توضیح مکرر اینکه در **انتخابات دور دوم ریاستجمهوری ۱۴۰۳ در ۱۵ تیر ۱۴۰۳ مصادف با ۵ ژوئیه ۲۰۲۴ ** ارقام رسمی چنین بوده: **واجدان شرایط رای دادن ** حدود ۶۱٫۵ میلیون نفر. کل آرای اخذشده ۳۰٬۵۳۰٬۱۵۷ رأی. آرای مسعود پزشکیان ۱۶٬۳۸۴٬۴۰۳ رأی. یعنی پزشکیان با حدود ۲۶٫۶ درصد از کل جمعیت واجد حق رای به ریاستجمهوری رسیده. در مقابل حدود ۵۰٫۳٪ اصلاً در انتخابات شرکت نکردهاند. آمار گویا است. در نتیجه اکثریت مردم حق دارند به رئیس جمهوری منتخب اقلیت اعتماد نداشته باشند. ** ** آمار گویا است. ** ** به بحث خود برگردیم. راستی پولهای صندوق ذخیرهی ارزی چه شده است؟ اگر قصد شما گرانسازی ارز و پرکردن جیب کسانی نیست که خود آنان را ” تراستی ” مینامید – و ما نمیدانیم تراستی یعنی چه و از “استاد” حداد عادل خواهشمندیم دست به کار شوند و معادل فارسی آنرا بسازند!!- چرا در حساسترین برهههای تاریخ معاصر از دلارهای صندوق ذخیرهی ارزی استفاده نمیکنید؟ بر سر آن ۱۳۰ میلیارد دلاری که صادرکنندگان کالا (به قول همتی اعضای خانوادهی قدرت) به دولت برنگرداندهاند چه آمد؟ شما اگر ۱ درصد صداقت داشتید و نان و آب و قاتق مردم زحمتکش برایتان ارج داشت تو کلهی این سرمایهداران میزدید، پولهای یامفتشان را با اردنگی به نفع مردم پس میگرفتید و به دریوزگی قطر – برای ۶ میلیارد دلار – نمیرفتید. شما اگر ۱ درصد صداقت داشتید آن ۱۱ میلیون و خردهیی مسکن خالی را از خرپولها میگرفتید و برای همیشه به مردم آواره و بی خانمان میسپردید. راستی به اعتبار دلارهایی که گران میفروشید – و همتی همیشه از پُر بودن ذخائر ارزی و انبار سرشار مواد غذایی و دارو شعار میدهد – چرا نیازهای اساسی مردم ایران را از مرزهای باز شمالی و شرقی و غربی وارد نمیکنید؟ وزیر اسبق اقتصاد و رئیس کنونی بانک مرکزیتان البته دروغ نمیگوید. فروشگاهها سرشار و لبریز از کالا است و داروخانهها نیز خالی از داروهای اولتراگران نیستند. از همه مهمتر بنگاههای سرطانی معاملهی اتوموبیل به ویژه در شمال شهر پُررونقتر از هر زمانی به “کسب و کار حلال” و پول شمردن مشغول هستند؟ شما همشهری عزیز! لامبورگینی صفر میخواهید یا پورشه؟ بنز و بی.ام.و آخرین مدل هم داریم. فرمودید ویسکی و خاوریار؟ بله البته که داریم. تریاک اصل بهتر از سناتوری و زعفرانی هم داریم؟ ماهی سالمون نروژ و خاویار وطنی؟ بله البته موجوده؟ آپارتمان بالای ۶۰۰ میلیاردی؟ با چند استخر میخواهید؟ خشکسالی؟ شما نگران آب استخر نباشید. با پنتهاوس (Penthouse) و باغ و سالن سینما و رقص و چند Pet Room و سه آسانسور اختصاصی؟ دیگه چی بدم خدمتتون؟ ارز هم لازم دارید؟ چند هزار تا؟ یورو و دلار تا نخورده. دینار کویت هم موجوده. روبل و یوان نداریم…. و در جنوب شهر مردمی که دندانهایشان پوسیده و تندردمندشان پلاسیده و جانِ بیجانشان از هم پاشیده و گُردهشان خمیده و امیدشان مالیده و باغچهی دلشان خشکیده….برای یه لقمه نان از صبحِ سحر تا بوقِ سگ، سگدو میزنند. و ذخیرهی ارزی کشور “فول” است و امروز در کلاس ویژهی جناب”استاد”سریعالقلم آخرین راهکار توسعهیافتگی کشف میشود. به نظر حضرتشان: ” **دوستان هر کشوری باعث توسعه یا عدم توسعه میشوند. مثلاً اردوغان با ایلان ماسک و بیل گیتس معاشرت میکند، ولی ایران با حوثیها و حشدالشعبی. اینکه ما با چه کسی معاشرت میکنیم، نشاندهندهی سطح فکر ماست” ** https://khabarfarsi.com/u/۲۵۰۵۱۶۵۱۶
** ** چنین فاشیسمی در قدم بعدی حکم نابودی تمام ژنهای ناخالص و پاپتی و گداگودول و جوادمواد را صادر خواهد کرد مبادا فردا روزی کارگران و فقیران – که معاشرت با ایشان سبب “عقبماندگی” خواهد شد – به قدرت برسند. ** “استاد” میفرمایند “ریشه بسیاری از مشکلات ما حاکم بودن طبقه ضعیف در کشور است. ** نباید اجازه داد کسی از طبقه ضعیف وزیر خارجه یا وزیر اقتصاد کشور شود؛ کسانی که مسئولیت میگیرند باید حداقل از طبقه متوسط باشند. این طبقات اگر بر سر کار بیایند، به دنبال جبران محرومیتهای گذشته خودشان هستند، نه شوکت ایران.” بر مبنای همین “تز درکردن”های “استاد” ذوب شده در نیویورک است که ظریف و همتی و مدنیزاده وزیر خارجه و اقتصاد میشوند. لطفاً حالتان بههم نخورد و کمی تحمل کنید تا ادامه دهیم. بله امروز “استاد” همتی با ساعت کنستانتینِ اهداییِ IMF به دفترشان تشریف میبرند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهند و چروک کتشان را جبران کنند و رئیس دولت قیصری راه رفتن را ترک میفرمایند تا در هشتاد و یکمین اجلاس مجمع عمومی ملل متحد مانند یک دیپلومات سنجیده و مودب و طبقه متوسطی از امریکا بخواهند که ” ما را آدم حساب کنند.” او تمام دغدغهاش این است که کفگیر دولت وفاقش به ته دیگ خورده. تمام حواس او معطوف همان ۳۰۰ میلیارد دلار “تفاهمنامه” اسلام آباد است. او احتمالاً قبل از “سفر تاریخی” به امریکا ساعتی با محمدجواد ظریف رایزنی کرده و رایزده و رای او را گرفته تا مبادا سوتی ناجوری بدهد که سوژهی پایداریچیها شود. و انبارهای غذا و دارو و ارز پُرِپُر است. و خبرگزاری رویترز که در ایران بدون فیلترشکن در دسترس نیست از قول یک “منبع آگاه” که طبق معمول “نخواست نامش فاش” شود گزارشی از پیشنهاد جدید ایران به امریکا داده. منبع فوق گفته اگر امریکا دست از محاصرهی بنادر ایران بردارد “ما نیز ظرف یک هفته تنگهی هرمز را باز میکنیم!” منبع آگاه چیزی درمورد دریافت “غرامت جنگی و حق عبور کشتیها” و شرط و شروط دیگر از جمله عدم بمباران جنوب لبنان و خروج اشغالگران و بازسازی غزه نگفته. https://www.reuters.com/world/middle-east/iran-ready-reopen-strait-hormuz-if-us-eases-military-pressure-lifts-blockade-۲۰۲۶-۰۹-۲۲/
ردی از چنین معاملهی “دو سر بُردی” در قاموس حوثیهای پاپتی اما دیده نمیشود. پاپتی بودن فقط این حُسن را دارد که شما برای ضربه زدن به دشمن یا حتا کشته شدن چیزی ندارید که از دست بدهید. جز دمپاییهای چوبی. نه مازراتی. نه آپارتمانِ “نُقلی” ۸۰۰ میلیارد تومانی. نه حساب بانکی در سوئیس. نه بانک خصوصی گذشته و “آینده” و نه زمینهای “سترون اُزگل” (همان باغ ۱۰۰۰میلیارد تومانی که شیاطین با جعل امضا به نام امام جمعه سابق تهران سند زدند و سر بندهی خدای همیشه گریان را شیره مالیدند!) بله البته انبارهای کشور مانند دوران کرونا پُر است از نسکافهی نستله گرفته تا خمیر دندان و مسواک خارجی برای دندانهای کرم خوردهی اکثر مردم ایران! و آنان که پول مسواک و خمیر دندان خارجیِ سفید کننده ندارند میتوانند با مراجعه به مطبهای خصوصی ایمپلنت بگذارند. ناقابل است. ۸۰ میلیون تومان برای هر یک فقره دندان. چیزی تو مایههای “نون ندارین خب شیرینی میل کنین!”( Qu’ils mangent de la brioche) و دکتر قالیباف به جی.دی. ونس در اسلام آباد گفته ” مردم ایران مودب هستند!” و این آدمک پُستلیبرال لبخند ملیحی زده و با خود فکر کرده که “یادم باشه وقتی رفتم خونه از اوشا چیلوکوری (بانوی دوم هندی-امریکایی) که با فرهنگ هند و ایرانی (Common Indo-Iranian Heritage) بیگانه نیست بپرسم مودب یعنی چه؟” بله انبارها پر هستند و مردم ایران هم “مودب” هستند و به نظر نگارنده صبور! مردمی که در اساطیرشان “سنگ صبور” شنونده ومحرم خاموش دردهایشان است البته که زود جوش می آورند اما با تاخیر میشورند. همین مردم صبور – که شهرزادشان سادهترین داستان اروتیک را ۱۰۰۱ شب کِش میدهد تا زنده بماند – اگر میدانستند و مطمئن میشدند که در شرایط جنگی “مدیران و مسئولان بالایی و پائینی” و مردم شمالِ شهر مانند مردم جنوب با قناعت و صبوری و سختی زندگی میکنند و سال به سال گوشت و مرغ و ماهی و میگو و میوه و پسته نمیخورند صبر و تابآوریشان چنان شدت میگرفت که امریکا از رو میرفت و محاصرهی دریایی را بدون التماس دیپلوماتها رها میکرد. اما مردم به چشم خود همه روزه جهانی دیگر را در شمال شهرشان میبینند. انگار کرهیی دیگر است آنجا. تمام موجودات زنده و بیجان اندرزگو و زعفرانیه و الاهیه و مشابه با دروازه غار و شوش و جوادیه و مانند آنها از بیخ فرق میکنند. در نتیجه تردید نکنید که در آیندهیی نزدیک “سنگ صبور” درهم خواهد شکست و جنوب، شمال را مچاله خواهد کرد. شهرزاد هم از خیر واگویهی ادامهی داستانش خواهد گذشت و با دشنهیی پنهان ترتیب شهریار را خواهد داد. راه دیگری نیست. راه دیگری نمانده است. راه دیگری نگذاشتهاند که بماند. تحمل و همخوابی با یک شهریار خونریز عقدهیی آنهم به مدت ۱۰۰۱ شب زیادی ابلهانه است. در ایران معاصر برخورد لبههای گسل طبقاتی چنان زلزلهیی راه خواهد انداخت که از آن ” ده روزی که دنیا را لرزاند ” نیز کوبندهتر خواهد بود. من مُرده شما زنده! میگویم جز این برخوردِ ناگزیر راه دیگری نمانده است و دلیل میآورم که یک جناح (حاکم) به تاسی از روحانی و خاتمی و ظریف و سردمداری پزشکیان و قالیباف و عراقچی (دولت و مجلس) به دنبال صلح از طریق تسلیم است. نمونهی چنین تسلیمی را در “برجام” و “تفاهمنامه” اسلام آباد به وضوح مشاهده میکنید. مردم کارهیی نیستند و بروند برای درمان دردهایشان “خودشان بمالند!” جناح دیگر (طیف پایداریچی و اعوان و انصارشان) مُصر است از طریق تداوم جنگی نابرابر و بی راهبرد با امریکا و رژیم صهیونیستی و ارتجاع عرب کشور را به نابودی تمام عیار بکشد. در ادامهی شرایط کنونی هر کدام از این دو راهکار که بر دیگری فائق آید مردم زحمتکش ایران به خاک سیاه خواهند نشست. تسلیمِ آمریکا شدن یعنی ونزوئلایی و یا عراقیزه کردن کشور و سپردن داراییها و صنایع سنگین و مراکز نفتی و گازی به ExxonMobil و ConocoPhillips و Chevron و جشن ختنهسوران برای ** ** خانوادههای قدیمی نفتی و سپس BlackRock/Vanguard/State Street. انگلوساکسونها Anglo-Saxons مثل آب خوردن سوار کول ما میشوند و بر گُردههای خمیدهی ما تازیانه میزنند و نفت ما را میفروشند و سهم خود را “منصفانه” (چیزی تو مایههای ۷۰ تا ۸۰ درصد) بر میدارند و بقیه را هم برای ما کالای امریکایی میخرند. قبول ندارید؟ از خانم دلسی رودریگرز (Delcy Rodríguez) بپرسید. بعد از رُبایشِ بزدلانهی فرمانده مادورو حالا دیگر مردم ونزوئلا کوکائین را ترک کردهاند و همه با هم آیفون ۱۸ خریدهاند!! فرهنگ مصرفی یا بهتر بگویم “مصرف متظاهرانه” (conspicuous consumption) که حکومت با رفسنجانی آنرا الگوی خردهبورژوازی لنگدر هوای ایران کرده و اینک مدتها است که با گرانسازی ارز جای خود را به خریدهای تاناکورایی و فیک داده بار دیگر بالا خواهد زد. مانند استفراغ فردی مسموم. در ایران معاصر کیف و پوشاک Gucci، Louis Vuitton، Prada، Dior، Burberry از هدایت و شاملو و ساعدی و گلشیری معروفتر هستند! شما همشهری محترم! با مکدونالد و کوکاکولا و آیفونِ ۱۸ پرومکس و عطر چنل و شکلات هرشی که موافقید؟ بچه مایهدارای تهرون! شما که با تغییر کاربری کتابخانهها و تبدیل همهی کتابفروشیها به کافه لایم (Lime Café) و امکافه(ēM Cafe) و خرس سیاه (Black ** ** Bear)مشکلی ندارید؟ خوش میگذرهها! حسابی میترکونیم! از پاسدارا و ارزشیها هم خبری نیست! این است سیمای تهران ما! دنیای قشنگ نو Brave New World. جانمی به مصرفگرایی و سرگرمی و لذت دائمی و چند اسنیف کوکای خالص A few sniffs of pure cocaine ** ** و ** ** آزادی فردی. چه معاملهی ۳۰۰ میلیارد دلاری خوبی! مگر ما با فرهنگ ۲۵۰۰ ساله و کوروش آسوده بخواب و داریوش لطفاً بردیا را بکُش کمتر از “عربهای سوسمارخوار” هستیم؟ هورا. فاتح شدیم. اینجا نام دیگر تسلیم همان “صلح” و “تفاهم” و به قول جناب حسین آقا مرعشی ” مردم میخواهند زندگی کنند.” است. (روزنامه کارگزاران ۱۹ مرداد ۱۴۰۵) و صد البته گروه صنایع خودروسازی کرمان / کرمانموتور و هواپیمایی ماهان و کارخانجات و صنایع قطعات خودرو در ارگ جدید و گروه توسعه و عمران علوی کرمان و صنایع لاستیک ارگ کرمان از جمله سرمایههای “ناچیز” جناب مرعشی هم باید نون (شما بخوانید سود) بخورند! آن سوی ماجرا و کشمکش هم جماعت دیگری ظاهراً آخرالزمانی که پراید ضدگلوله سوار میشوند و مثل صدر مائو لباس میپوشند و منتقد “سرمایهداری نئولیبرال” و “خصوصیسازی” و دشمن خونی اسدبیگیِ هفتتپه و طرفدار سهام بانکهای ملی و صادرات و دولت هستند و مالکیت خصوصیِ مشروط و بازار عزیز حلال را مقدس می دانند، قصد دارند مردم ایران را عاقبت به خیر کنند و به بهشت بفرستند! غالب بدنهی آنان جنگسالاران جنگ نادیده هستند. یکی از سردمداران ایشان علیاکبر آقا مشهور به علیاکبر رائفیپور است. متولد ۸ اردیبهشت ۱۳۶۳. هنگام پایان جنگ ایران و عراق وی کودکی ۵ ساله بوده است. ایشان “استاد دانشگاه” و “استراتژیست” و متخصص “صهیونیسم” و صاحب “موسسه مصاف” تشریف دارند. خودشان به جای صاحب میگویند ” موسس “. چهرهی دیگری از نتانیاهو و اسموتریچ! جنگ. جنگ. جنگ! ادامهی جنگ نیز معنایی جز تخریب زیرساختهای باقیمانده و بازگشت کشور به دوران مادون مدنیت ندارد…. و خیلیها معتقدند زندگی ادامه دارد و ما که سیاسی نیستیم و نباید سخت گرفت. So what? تا بعد ببینیم چه گیر ما میآید؟ فعلاً What’s the big deal? تا ببینیم بعد از …And در نهایت تکلیف ما چه میشود. شاید مقدر است که هر دو امکان جنگ (تسلیم یا ادامه) راهی برای بازگشت سودآوری سرمایهی امریکایی و انباشت مجدد بگشاید. شما در شرایط کنونی و با وجود گیجسری بورژوازی حاکم راه دیگری میشناسید؟ بفرمائید این گوی و این میدان! اوه! جناب “استاد” همتی و مدنیزاده و نیلی و شرکا یادمان رفت. داشتیم به نقل از ایشان میگفتیم انبارها پُر است و با واگذاری بقایای اموال عمومی از جمله کل سرمایهی تامین اجتماعی به “دوستان” انبارها پُرتر هم خواهد شد. منتها اینجا مختصر اشکالی وجود دارد. انبار پُر با جیب خالی مردم کارگر در تضاد است. حل این تضاد در دوحه و اسلامآباد و عمان و حاشیه مجمع عمومی ملل متحد ممکن نخواهد شد. برای رسیدن به آرامش و جامعهیی مرفه و حفظ سلامت و امنیت انبارهای پُر تنها راه – بله تنها راه ممکن- واگذاری کلید تمام این انبارها به طبقهی کارگر است. روشنفکران چپ همان “خیلی”ها میگویند این امر تفکری انتزاعی است. خدا را چه دیدی. شاید پکن و مسکو به داد ما رسیدند و شر امریکاییها و صهیونیستها را کم کردند. درست مانند دخالت روسیه و چین در غزه!! یا حفظ بشار! عدهی قلیلی از جماعت آرمانگرا هم معتقدند سرانجام طبقه علیه طبقه وارد کارزار سرنوشتساز خواهد شد و خود کلید انبارها را به دست خواهد آورد. انبارِ پُر یعنی قدرت سیاسی و اقتصادی. چیزی شبیه گردوی باغ کدخدا. هیچ کدخدایی را نمیشناسیم که خود داوطلبانه گردوی باغ خود را میان رعیت تقسیم کرده باشد. هیچ دستِ و جیب خالی و شکم گشنهیی (گرسنه) را نمیشناسیم که با صبر و ادب و معرفت پُر و سیر شده باشد. خود جناب دکتر سعدی را که فرموده “اندرون از طعام خالی دار….تا در آن نور معرفت بینی” ( گلستان سعدی، باب دوم: «در اخلاق درویشان»، حکایت شمارهی ۲۲) اگر یک هفته اندرونش را خالی از “طعام” و البته “اشربه” میکردند شناخته شدهترین تواب تاریخ میشد! به قول امیلیانو زاپاتا ” آقای رئیسجمهور! ما نان را با گندم درست میکنیم، نه با صبر.” و به گفتهی شاملو جان ** “عفونتات از صبری ست که پیشه کردهیی/ به هاویهی وهن”. بله! ** انبارها پُر است و ** ** دستها خالی. دست تَهی را باید بر سر زد و یا مشت کرد و به دهان سرمایهداران کوبید!
انگار در این بخش داشتم با صدای بلند فکر میکردم و مرتب غُر میزدم. از عوارض پیری است دیگر! در ادامه روی موضوع هژمونیخواهی به عنوان یکی از بسترهای اصلی جنگ خم خواهیم شد.
جمعه ۱۹ مهر ۱۴۰۵/ ۲ اکتبر