

عبدالواحد خرم
نام «افغانستان» در کجای تاریخ است؟
بعضی نوشتههای مورخان گرامی کشور ما، اصطلاحات «افغانستان تاریخی» «افغانستان پیش از اسلام» «افغانستان بعد از اسلام» «افغانستان در قرن اخیر» «افغانستان در مسیر تاریخ» (افغانستان در پرتوی تاریخ) و دهها نام از این ردیف در کتابها به نظر میرسد، البته نویسندگان گرامی را نمیتوان محکوم و ملامت کرد، چون در کشوری که نام آن را انگلیسها افغانستان گذاشتهاند به هر نحوی زیر هر عنوان استبداد قبیلهی، زبانی، سمتی و قومی در حمایت انگلیس و دیگر کشورهای استعماری و همسایه حاکم بوده، پژوهشگران واقعی نتوانستهاند قامت راست کنند.
یعنی همیشه طی قرون اخیر جعلکاری فراتر از علم تاریخ بوده، مورخان مجبور بودهاند کاری کنند که خلاف اعتقاد و دانستنیهای شان بوده یا بالای خود شان یا توسط دستگاههای حکومتی سانسور شده و حتی خودسانسوری به یک قاعده دایمی مبدل گردیده است. از جمله بنیانگذار نام کشوری به اسم «افغانستان» را به احمد شاه ابدالی از سال ۱۷۴۷م نسبت داشتهاند، در حالی که اجداد شاهان ابدالی و تمام خاندان ابدالی به استثنایی شاه شجاع بار دوم (که انگلیسها در سال ۱۸۳۸م در معاهده سه جانبه لاهور ) شاه شجاع، رنجیت سنگ، مکناتن که نام خراسان را انگلیسها به افغانستان تبدیل و سال ۱۸۳۹م شاه شجاع را با لشکری بزرگ آورده، پادشاه افغانستان خود ساخته ساختند.)
همهی شاهان ابدالی شاهان خراسان بودند و زبان دربارهای شان فارسی، همین طور در مورد نام کشوری به اسم افغانستان، آیا سابقهی تاریخی در قلمرو آریانا و خراسان بزرگ، فرهنگی و تاریخی پیشینه دارد یا خیر؟
مرحوم احمد علی کهزاد مورخ شناختهشدهی کشور در سال ۱۳۲۱ خ (۱۹۴۲م)، یعنی ۷۹ سال پیش، رسالهای در خونبارترین شرایط و دشوارترین شرایط استبدادی صدارت هاشم خان جلاد که صدها دانشمند، روشنفکر و نویسنده در زندانها پوسیده بودند، نوشتهای زیر نام «آریانا»، ۱۰۳ صفحه و بار دوم با دو مقدمه، از محترم آصف گلزار و دوست گرامیام معاون سرمحقق محمد صابر جنبش عضو اکادمی علوم افغانستان در ۱۳۹۱ خ اقبال چاپ یافته. در این رساله نامهای ۵۳ شهر آریانا با تشریح لازم درج است.
اما متأسفانه در قلمرو آریانا منطقهی تاریخی به نام افغانستان وجود ندارد و جز مناطق شناخته و تاریخی و فرهنگی آریانا نیست (کهزاد، ۱۳۹۱، ص ۳۹ و ۹۳). همین طور مرحوم میر غلام محمد غبار در سال ۱۳۲۳ خ (۱۹۴۴م) (جریان جنگ دوم جهانی) و بدترین شرایط استبدادی صدارت هاشم خان جلاد (۶۷ سال پیش)، رسالهای به نام خراسان نوشته که در سال ۱۳۲۶ خ بار نخست و بار دوم با یک مقدمه از محترم آصف گلزار و مقدمه ای از محترم محمد صابر جنبش (هر دو اعضای اکادمی علوم افغانستان) در سال ۱۳۹۰ به چاپ رسیده است.
این رساله به استناد ۲۲ کتب و اثر علمی مورخان نوشته شده، در این رساله نامی از افغانستان منحیث یک کشور و یک شهر یا یک ایالت با نام و نشان خراسان بزرگ فرهنگی و تاریخی هرگز به نظر نمیرسد. (غبار، ۱۳۹۱، ص ۱۹–۲۷).
مرحوم محمد عثمان صدیقی در سال ۱۳۳۳ خ (۱۹۵۴م) در شرایط مختنق و استبدادی صدارت هاشم خان که از در و دیوار بالای نویسندگان روشنفکر و استقلالطلبان خون میبارید، رسالهی زیر عنوان «جغرافیای تاریخی مختصر آریانا» نوشته که در سال ۱۳۵۲ خ، در روزنامهی انیس و بعد در سال ۱۳۹۱ خ در ۱۰۷ صفحه، با پیشگفتاری از محترم اکادمیسین دکتر محمد یعقوب واحدی و مقدمهی خود مؤلف توسط انتشارات امیری به چاپ رسیده، آقای صدیقی ۷۹ سال پیش تعداد ۱۱۵ شهر تاریخی، سیاسی و فرهنگی آریانا را به معرفی گرفته است.
اما متأسفانه یا خوشبختانه به نام افغانستان فرهنگی یا تاریخی یا سیاسی منطقه ای وجود ندارد [اگر جزو قلمرو هند وجود داشته، اهمیتی برای ما نداشته است] (صدیقی، محمد عثمان، ۱۳۹۱، ص۲۳ و ۱۱۵).
فشردهی سخن در این سه رساله این است که افغانستان به عنوان یک کلمه و به عنوان اسم مکان پیشینهی تاریخی کم اهمیتی داشته و زیست بوم قبایل بدوی پشتونها یا اوغانها بوده، گاهی در قرون وسطی و قرون جدید زیر سلطهی هند و گاهی هم زیر سلطهی شاهان خراسان مانند دولت افشاری و ابدالی بوده، حدود یکصد سال زیر سلطهی انگلیسها و مدت ۷۳ سال است زیر حاکمیت پاکستان میباشد. آنان اوغانستان به مرکزیتساول و مستونگ جزو ایلات بلوچستان پاکستان است.
از ان اوغانستان حتی یک متر هم جز افغانستان نام نهاده شده به وسیله انگلیسها نیست (محمدی ، غلام محمد، ۱۴۰۰ نشر ناشده ص ۸۱ و کتاب « نام افغانستان از دید گاه پژوهشگران ۱۳۹۹ اثر ذکریا اصولی »
آقای دکتر صاحب نظر مرادی در کتاب «آریانا و آریاییان » به نقل از کتاب «ایرانشهر» که به زبان پهلوی نوشته شده و شهرهای ومحلات ایران را معرفی کرده، این کتاب یکیاز کتابهای معتبر تاریخی است که شهرها و محلات ایران (آریانا) را اززمان اساطیری تا دوران ساسانیان فارس معرفی نموده، این کتاب فلات ایران (آریانا) را به ۴ « کوست » تقسیم نموده است:
۱- کوست خراسان (ناحیه غرب آریانا مشتمل بر ۹ استان)؛
۲- کوست نیمروز (جنوب) شامل ۱۹ استان یا ساتراپ؛
۳- کوست خراسان و نواحی شرقی شامل ۲۶ استان؛
۴- گُست کیکو ( نواحی شمال تا کوههای قفقاز شامل ۱۳ استان و مناطق
دیگری که کوچکتر از آستان (ساتراپ) بودند، به معرفی گرفته شده است در کتاب آریانا و آریاییان به نقل از کتاب «ایرانشهر» تعداد ۵۹ شهر باپادشاه و زمامداران سازنده یا آبادکننده آنها و محیط جغرافیایی آنهانام برده شده [و من برای جلوگیری از کسالت و خستگی خواننده صرف
نظر کردم] با آنکه دو بار این بخش را به دقت خواندم هرگز نامی ازافغانستان یا اوغامستان یا پشتونستان یا پختونستان از این قبیل نامهای جعلی برده نشده است (مرادی، دکتر صاحبنظر، ۱۳۸۹، ص ۲۲۳–۲۲۷).آقای امام علی رحمان مورخ ژرفنگر در کتاب «نگاهی به تاریخ وتمدن آریایی» به روایت آثار مستند و معتبر تاریخی ۱۶ سرزمین آریایی معرفی نموده، طوری که هیچ کس دیگری با آن دقت نتوانسته است پژوهش کند. در آن کتاب نیز منطقهای به اسم افغانستان و پشتونستان وجود ندارد.
بعد از بحث افغانستان که در کجا تاریخ قرار دارد ؟
لازم دانستم از شانزده منطقه ایکه بنام اریانا و خراسان مسما بوده و کدام مناطق را در بر گرفته بود به گونه ایکه دو انرا در یک مقاله از همان کتاب در صفحه فیسبوک نشر نمایم که مورد مطالعه علاقه مندان تاریخ قرار گیرد :
نخستین سرزمین آریاییویچ
——————————————
پژوهشگر نامآشنای تاجیک، مؤمنجان اوف، با استفاده از متون اوستا، ویداها وسرچشمههای پهلوی و مدارک معتبر دیگر، بهطور مقایسوی نامهای جغرافیایی،تاریخی و اتنولوژی را پژوهش نموده، در مورد آریاویچ یا ایرینهویجه، خاستگاه اصلیآریاییها (اجداد تاجیکها)، نوشته است: ابتدا آریاویچ مساحت محدودتری داشته،حدود دامنههای کوههای تیانشان تا ختن و کوه آلتایی را در بر میگرفت؛ بعدها تا بهدریای اورال، قزاقستان معاصر، وادیهای فرغانه و زرافشان امتداد پیدا کرده است.
اکادمیسین ن. نعمتاوف، «ایرینهویجه» را منطقهی بزرگ «اوراسیا» میداند. (رحمن،امام علی، ۱۳۹۲، ص۵۷۱–۵۷۲).
دومین سرزمین :
————————
که در فرهگرد اول وندیدات نام برده شده، «سگده » است که عبارت از همان کلمهی«سغد» است که «گوه» پایتخت آن بوده است. این موضوع در نبشتهها (باب ۲۰، بند۸) تذکر رفته است و در پهلوی «سراگ» آمده است که سغدو سراگ را (باب ۱۵، بند۲۹) یکی دانستهاند.
دانشمند فرانسوی هرلی نیز «گوه» را پایتخت یا مرکز سغد و حکومت سغدیان گفتهکه به شکل «سغزه» نیز استفاده شده است. در کتیبههای بیستون شاهان هخامنشی « سگده » آمده است
سرزمین سغد در قرون باستان از شرق وشمال به صحرایی سایبری و مغولستان ، از غرب به خوارزم ، از جنوب به بلخ (باختر یا بکتریا) هممرز بوده، کهنترین سرزمین آریانا (سرزمین اجدادتاجیکان) بوده است.
مقاومت سغدیان در برابر لشکر اشغالگر اسکندر مقدونی، بهرهبری اسپیتمن، فرمانده و قهرمان ملی تاجیکان در قرون باستان، نمونهای از مقاومتدر تاریخ بشر است که تشریح آن در بخش اسکندر مقدونی آمده است.
در تاریخ باستان، سغد یکی از سرزمینهای چهارگانۀ جهان باستان و دارای اوج شکوه وجلال بوده که تا قرون نیمۀ دوم و سوم هجری (دورۀ سامانیان) نیز پابرجا بوده است. در کتاب پهلوی «شهرستانهای ایران» (باب دوم، بند پنجم) آمده است که سمرقند راکیکاووس کیانی بنا نهاده و آتشکدۀ «بهرام» را در آنجا سیاوش کیانی برپا کرده است. زردشت لوحههایی از کتاب اوستا را در سمرقند به امانت گذاشته بود که اسکندرملعون آنها را یافت و نابود کرد. (رحمن، امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۷۵–۵۷۶؛ به نقل از ص. ۲۳۱ ج. ۱، یشت ها از پورداوود و دانشنامۀ ایران، اثر مرزی ج. ۲).
سومین سرزمین
—————————
سومین سرزمینی که اهورامزدا (خداوند) آفریده است، در وندیداد به شکل موجودآمده است. همان سرزمین «مورو» است که به معنای مرو میباشد. در کتیبههایهخامنشی به شکل «مرگو» نیز آمده و یکی از ساتراپیهای هخامنشی
بوده است.
شهرمرو در دورۀ گشتاسپ و انتشار دین زردشت، شهر بزرگ و متمدن بوده و جمعیتفراوانی داشته است. در دورۀ اسلامی نیز از شهرهای بزرگ خراسان و مدتی پایتختخراسان بوده است.
در مورد مرو، در «حدودالعالم»، یکی از آثار معتبر جغرافیایی و تاریخی به زبان فارسیکه در قرن دهم میلادی تألیف شده، آمده است: مرو شهر بزرگی است که در قدیم جای نشست میر خراسان بود، اکنون به بخارا نشیند ، شهر پر نعمت و خرم بوده آن را طهو مورث پیشدادی بنا نهاده است
چنانکه در «ابوعلی جیهان» حکیم، تاریخدان مشهور، در بسیاری از سرزمینهای جهان، چنانکه در «حیات» امام علی (رحمهالله علیه)، ص ۵۷۲–۵۷۳، از نقل از ۳۰۱۲ هزارهالعالم و صفحات ۲۲ و ۱۲۳، ج ۲ فرهنگ دهخدا، ۱۳۵۲، غ. تهران.
چهارمین سرزمین:
در کتاب اوستا آمده است: چهارمین سرزمین که اهورا مزدا (خداوند) آفریده، «باختر» (بلخ) بود. بلخ سرزمین زیبا و دارای بیرق های افراشته توصیف شده؛ این نام در کتیبه های باستانی باختر آمده است. (حدودالعالم من المشرق و المغرب، ۱۳۸۳، ص ۳۱۱–۳۱۲).
یونانیان آن را «بکترینه» گفتهاند و همچنان از قدیم، «بلخ» را «باکتریا» نوشته است. سید نفیسی در کتاب «احوال و اشعار رودکی»، جلد اول، ص ۱۵۳–۱۶۳، در مورد موقعیت و اهمیت تاریخی، فرهنگی و اقتصادی بلخ گفته است:
«بلخ یگانه راه خشکی میان آسیای غربی و هندوستان از یکسو و تاتارستان و چین از سوی دیگر بود. درست بلخ (باختر) همان ناحیهای است که نخست ملتهای هند و هم آریایی در آن جای گزیدهاند. پس از گذشتن از سرزمینهای کوهستانی به ایران آمده و همینطور از کوه های هندوکش (پنچشیر و کاپیسا) امروزی به سوی هند رفتهاند. آغاز انتشار دین زردشت از همینجا بوده، بلخ را مورخین از قدیم ترین شهرهای جهان و مادر شهرها گفتهاند. معمولاً ایالتهای باختر و سند دوشادوش همدیگر بوده و پیوسته همدستی و همیاری داشتهاند.» (رحمن امام علی ۱۳۹۲ ، ص ۵۷۵ )
بلخ زیبا را لهراسب بنا کرد زیبا برای آنکه آباد و درخت و چشمهزار و آبادانی زیادداشت، آتشکده (عبادتگاهها)ها نیز در زمان لهراسب بنا شده بودند. (میر عابدینی،۱۳۸۸، ص ۲۲۲ به نقل از ص ۲۲۰ و ۲۶۰ مروج الذهب).
لهراسب نشست خویش را در شهر باختر، یعنی « بلخ الحسنا » قرار داد و تا امروز انرا بلخ شایگان می خوانند یعنی شاد ، خرم و نیکو (بلعمی، ۱۳۲۱، ص ۶۳۹ به تصحیحمحمدتقی بهار).
به نوشتهی میر خواند در «روضهالصفا»، آرامگاه طهمورث پیشداد نیز در بلخ است. به نوشتهی مسعودی، کیکاووس پایتخت خود را از عراق به بلخ انتقال داد. بعد از آندیگر صحبتی از پایتخت بودن عراق یا استخر نشده، یعنی در دوران کیانیان
بلخ پایتختایران (آریانا) بوده است. (رحمن امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۷۷).دین بودا نیز از هند به بلخ در دوران کوشانیها آمده که معروفترین معبدشان «نوبهاربلخ» بود که نباید نو بهار را با آتشکده (عبادتگاه)های زردشتیان یکی داشت.
بهنوشتهی مسعودی، بلخ تا دوران سامانیان آتشکدههای خود را داشت که بزرگترینآتشکده بوده، موبدان آن را «برمک» میگفتند و برمکیها از خانوادههای با علم وفضل در دوران عباسیهای عرب، از همین نسل برمکی بلخ بودند که در حقشان
جفایناروا شد. (رحمن امام علی، ۱۳۹۲، ص ۵۷۷).
در دوران بوداییها نیز مردم از کابل، هند و چین به زیارت در بلخ میآمدند. نوبهار بهمساحت ۷ فرسخ وقف آتشکده بود و مصارف آن تأمین میشد. در زمان عثمان بنعفان، خلیفهی سوم اسلام، عربها آتشکده و مراکز علمی و فرهنگی ان را خراب کردند
تا قرن هفتم میلادی ارامگاه زردشت در بلخ موجود بوده است
بر گرفته از صفحات ۷۷۰ تا ۷۷۳
جلد دوم کتاب « تاریخ نیاکان ما تاجیکان »
اثر مرحوم غلام محمد محمدی