مهرالدین مشید

 

 

افغانستان در آینهٔ روایت‌ها؛ از حقیقتِ پنهان تا روایت‌های تحریف‌ شده

 

تاریخ افغانستان تنها تاریخ جنگ‌ ها، سقوط حکومت‌ها و تغییر قدرت‌ها نیست؛ تاریخِ روایت‌ها نیز هست. هر دوره‌ای از تاریخ افغانستان کوشیده است گذشته را از زاویه‌ای خاص تعریف کند. حکومت‌ها، جریان‌های سیاسی، گروه‌های مسلح، روشنفکران، رسانه‌ها و حتی قدرت‌های خارجی، هر یک بخشی از واقعیت را برجسته و بخشی دیگر را کم‌رنگ کرده‌اند. از همین‌رو، برای فهم افغانستان امروز، تنها دانستن اینکه چه اتفاقی افتاده کافی نیست؛ باید پرسید چه کسی آن را روایت می‌کند، بر اساس کدام اسناد، با چه هدفی و چه بخش‌هایی از واقعیت ناگفته می‌ماند؟

در تاریخ، روایت صرف بازگویی رویدادها نیست؛ بلکه می‌تواند به ابزاری برای شکل‌دادن به افکار عمومی، حافظه جمعی و حتی مشروعیت سیاسی تبدیل شود. قدرت‌ها بیشتر می‌کوشند روایتی از گذشته و حال ارائه کنند که با منافع و اهداف آنان سازگار باشد؛ در نتیجه، گاهی بخشی از حقیقت برجسته و بخش دیگری پنهان یا کم‌رنگ می‌شود. از این منظر، کشمکش بر سر قدرت، تنها کشمکش بر سر حکومت نیست؛ کشمکش بر سر روایتِ واقعیت نیز هست.

در افغانستان، که تاریخ معاصر آن با جنگ، تغییر نظام‌ها، مداخله خارجی و رقابت‌های سیاسی همراه بوده است، مسئله روایت اهمیت دوچندان دارد. شناخت حقیقت نیازمند عبور از روایت‌های یک‌جانبه و مراجعه به اسناد، شواهد و روایت‌های متنوع است؛ زیرا هر کس روایت را در اختیار بگیرد، تا اندازه‌ای بر حافظه تاریخی جامعه نیز اثر می‌گذارد. اینجا است که روایت و قدرت در مطالعه های تاریخی و سیاسی اهمیت پیدا می‌کند. چنانکه در علوم سیاسی و مطالعات تاریخ، روایت صرف بازگویی رویداد ها نیست؛ بلکه روایت می‌تواند در شکل‌دادن به حافظه جمعی و مشروعیت سیاسی نقش داشته باشد. قدرت سیاسی هنگامی که بر رسانه، اطلاعات و فضای عمومی مسلط شود، می‌تواند دامنه روایت‌های قابل انتشار را محدود کند.

افغانستان امروز نمونه مهمی برای بررسی این مسئله است. گزارش یوناما درباره آزادی رسانه‌ها نشان می‌دهد که از اگست ۲۰۲۱ تا سپتامبر ۲۰۲۶ موارد متعددی از بازداشت خودسرانه، بدرفتاری، شکنجه و تهدید علیه خبرنگاران و کارکنان رسانه‌ای ثبت شده و فشار بر رسانه‌ها به خودسانسوری انجامیده است. بنابراین، مسئله فقط «کمبود خبر» نیست؛ بلکه مسئله مهم‌تر، محدودشدن امکان روایت مستقل از واقعیت ها است. در این میان، آنگاه فاجعه بار تر می شود که روایت جای حقیقت را پر می‌کند.

وقتی روایت جای حقیقت را می‌گیرد

آنگاه که روایت از حقیقت فاصله می‌گیرد و جای آن را می‌گیرد، تاریخ دیگر آینهٔ گذشته نیست؛ بلکه به ابزاری برای ساختن تصویری مطلوب از گذشته تبدیل می‌شود. در چنین وضعیتی، واقعیت‌ها بر اساس منافع سیاسی، ایدئولوژیک یا گروهی انتخاب و تفسیر می‌شوند؛ برخی رویدادها برجسته و برخی دیگر پنهان یا تحریف می‌گردند. خطر اصلی آن است که تکرار یک روایت، به‌تدریج آن را در ذهن جامعه به جای حقیقت بنشاند. ازاین‌رو، رسالت نویسنده و پژوهشگر تاریخی، عبور از روایت‌های آماده و بازگشت به سند، شواهد، نقد و حقیقت است.

یکی از خطرهای اساسی در تاریخ‌نگاری افغانستان، تبدیل روایت سیاسی به حقیقت تاریخی است. ممکن است یک حکومت شکست خود را «توطئه خارجی» بنامد، گروهی دیگر آن را «پیروزی مطلق» معرفی کند و مخالفان، همان رویداد را نتیجه خیانت یا ناکارآمدی طرف مقابل بدانند؛ اما تاریخ علمی نمی‌تواند هیچ‌یک از این روایت‌ها را بدون بررسی اسناد بپذیرد.

برای نمونه، سقوط جمهوری افغانستان در ۱۵ اگست ۲۰۲۱ را نمی‌توان تنها با یک عامل توضیح داد. بررسی علمی آن نیازمند مطالعه هم‌زمان ساختار سیاسی جمهوری، فساد و ضعف نهادها، منازعه‌های سیاسی، روند مذاکرات صلح، عملکرد نیروهای امنیتی، تصمیم‌های ایالات متحده و متحدانش و پیشروی نظامی طالبان است. تقلیل چنین رویداد پیچیده‌ای به یک علت واحد، بیشتر روایت سیاسی است تا تحلیل تاریخی. پس روایت‌ها را نیز نباید به یک عامل یا تفسیر واحد تقلیل داد؛ زیرا هر رویداد تاریخی، به‌ویژه در جامعه‌ای چون افغانستان، حاصل مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و منطقه‌ای است. تحلیل تاریخی زمانی معتبر است که این پیچیدگی را حفظ کند، نه اینکه حقیقت را در قالب یک روایت ساده و از پیش‌ساخته محصور سازد.

افغانستان امروز و مسئله کنترل اطلاعات

پس از بازگشت طالبان به قدرت، محدودیت‌های رسانه‌ای در افغانستان افزایش یافته است. یوناما در گزارش خود از فضای سانسور، محدودیت دسترسی به اطلاعات و فشار بر خبرنگاران سخن گفته است. در سال ۲۰۲۵ نیز سازمان ملل از ادامه فرسایش رسانه‌های آزاد و مستقل در افغانستان ابراز نگرانی کرد. چنانکه گزارش دیده‌بان حقوق بشر درباره سال ۲۰۲۵ نیز از مقررات تازه‌ای خبر می‌دهد که دامنه آزادی رسانه‌ها و بیان عمومی را بیشتر محدود کرده است.

در چنین شرایطی، بخشی از جامعه ممکن است واقعیت‌های اجتماعی و سیاسی را نه از طریق رسانه‌های مستقل داخل کشور؛ بلکه از طریق شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های بیرون از افغانستان و روایت‌های شفاهی دریافت کند. این وضعیت خود می‌تواند مشکل دیگری ایجاد کند: وقتی سانسور رسمی افزایش یابد، زمینه برای شایعه، اطلاعات نادرست و روایت‌های احساسی نیز بیشتر می‌شود. ازاین‌رو، در عصر شبکه‌های اجتماعی، کثرت روایت‌ها به معنای کثرت حقیقت نیست؛ بلکه نیاز به راستی‌آزمایی، مقایسه منابع و تفکیک خبر از تفسیر را بیشتر می‌کند. هر روایت، چه رسمی و چه مخالف، باید در برابر سند و شواهد سنجیده شود تا افکار عمومی قربانی شایعه، تبلیغات و تحریف نگردد؛ زیرا این سبب می‌شود تا حقیقت میان دو افراط دربند بماند؛ یک‌سو افراطِ روایت رسمی و یک‌سوی دیگر افراطِ روایت‌های مخالف و احساسی. در چنین فضایی، حقیقت نه با بلندتر بودن صدا؛ بلکه با استواری سند و شواهد شناخته می‌شود. ازاین‌رو، راه رهایی از این دو افراط، بازگشت به خرد، پرسشگری، راستی‌آزمایی و سنجش بی‌طرفانه‌ی روایت‌ها است؛ زیرا جامعه‌ای که قدرت تشخیص میان واقعیت و روایت را از دست بدهد، به‌سادگی میدان بازی تبلیغات و تحریف قرار می‌گیرد.

حقیقت میان دو افراط

از یک سو، نباید روایت رسمی قدرت را بدون پرسش و بررسی پذیرفت؛ از سوی دیگر، هر روایت مخالف حکومت نیز بیشتر حقیقت کامل نیست. مخالفت سیاسی به‌تنهایی سند تاریخی محسوب نمی‌شود. زمینه عبور از هر دو افراط زمانی ممکن است که از تقدیس انگاری روایت قدرت و روایت مخالف قدرت خودداری گردد و معیار باید سند، شواهد قابل بررسی، مقایسه منابع مستقل و پذیرش پیچیدگی واقعیت قرار داده شود. این مسئله درباره تاریخ جمهوری نیز اهمیت دارد. نقد فساد، ضعف نهادی، تقلب انتخاباتی و ناکارآمدی حکومت‌های پیشین ضروری است؛ اما چنین نقدی نباید به حذف همه دستاوردهای آن دوره یا توجیه محدودیت‌های امروز منجر شود. به همین ترتیب، نقد سیاست‌های طالبان نیز نباید سبب شود که همه رخدادهای افغانستان به یک روایت ساده و تک‌علتی فرو کاسته شود. واقعیت افغانستان حاصل مجموعه‌ای از عوامل تاریخی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و منطقه‌ای است که در کنار یکدیگر بر سرنوشت کشور اثر گذاشته‌اند. بنابراین، داوری منصفانه ایجاب می‌کند که هم دستاوردها و کاستی‌های گذشته را هم‌زمان ببینیم و هم سیاست‌ها و پیامدهای حکومت کنونی را بر اساس واقعیت‌ها و شواهد بررسی کنیم. تنها با چنین رویکردی می‌توان از گرفتار شدن در دام تبلیغات، تعصب و روایت‌های یک‌جانبه پرهیز کرد و به درک دقیق‌تری از گذشته و راه‌های آینده افغانستان رسید.

نقش نویسنده و روشنفکر

در چنین فضای پیچیده‌ای، مسئولیت نویسنده، روشنفکر و روزنامه نگار بیش از همیشه سنگین است؛ بویژه  نویسنده تاریخ نباید سخنگوی قدرت یا اسیر خشم سیاسی باشد. وظیفه او نزدیک‌ شدن به واقعیت است؛ حتی هنگامی که واقعیت با باورها و علایق شخصی او سازگار نباشد.

روش علمی اقتضا می‌کند که میان واقعیت، تفسیر و داوری تفاوت گذاشته شود. اگر ادعایی درباره یک رویداد مطرح می‌شود، باید پرسید: منبع آن چیست؟ آیا منابع مستقل دیگری آن را تأیید می‌کنند؟ آیا روایت رقیب وجود دارد؟ کدام بخش قطعی و کدام بخش هنوز محل اختلاف است؟ این شیوه به‌ویژه در جامعه‌ای مانند افغانستان اهمیت دارد؛ جامعه‌ای که دهه‌ها جنگ، مهاجرت، تبلیغات سیاسی و شکاف‌های اجتماعی، حافظه تاریخی آن را پیچیده کرده است.

از این‌رو، بررسی تاریخ افغانستان نیازمند فاصله گرفتن از قضاوت‌های شتاب‌زده و روایت‌های مطلق‌گراست. نباید هر آنچه در یک روایت آمده، بی‌درنگ حقیقت قطعی پنداشته شود و نه هر روایتی را صرفاً به دلیل مخالف بودن با روایت رسمی، حقیقت تلقی کرد. معیار اصلی باید سند، شواهد، مقایسه منابع و سازگاری ادعا با واقعیت‌های قابل بررسی باشد.

چنین رویکردی کمک می‌کند تا تاریخ نه به ابزار توجیه قدرت تبدیل شود و نه وسیله‌ای برای انتقام‌گیری سیاسی و تاریخی. هدف از بازخوانی گذشته، یافتن مقصر برای همه مشکلات امروز نیست؛ بلکه شناخت دقیق‌تر عوامل و روندهایی است که افغانستان را به وضعیت کنونی رسانده‌اند. تنها بر پایه چنین شناختی می‌توان از تکرار خطاهای گذشته جلوگیری کرد و برای آینده، راهی واقع‌بینانه‌تر و مبتنی بر آگاهی، آزادی و عدالت ترسیم نمود.

حافظه تاریخی و آینده افغانستان

جامعه‌ای که گذشته خود را تحریف کند، در معرض تکرار اشتباه‌های گذشته قرار می‌گیرد؛ اما بازخوانی تاریخ نیز نباید به انتقام‌گیری تاریخی تبدیل شود. هدف تاریخ علمی، تولید دشمن تازه نیست؛ بلکه شناخت علل بحران، فهم تجربه نسل‌های پیشین و جلوگیری از تکرار خطاها است. افغانستان برای رسیدن به آینده‌ای باثبات، نیازمند حافظه تاریخی مبتنی بر شواهد است؛ حافظه‌ای که در آن قربانی، فرمانده، حاکم، مخالف، روشنفکر، زن، اقلیت و شهروند عادی نیز بتوانند جایگاه خود را در روایت ملی پیدا کنند.

در چنین روایتی، تاریخ دیگر ملک انحصاری پیروز شده گلن یا صاحبان قدرت نیست؛ بلکه عرصه‌ای برای شنیدن صداهای گوناگون جامعه است. تجربه‌های تلخ جنگ، کوچ اجباری، محرومیت، خشونت، تبعیض و فروپاشی سیاسی باید ثبت و بررسی شوند، اما در کنار آن، تلاش‌های مردم برای آموزش، آبادانی، آزادی، همزیستی و حفظ فرهنگ نیز نباید نادیده گرفته شود.

اهمیت این مسئله در آن است که ملت بدون حافظه مشترک، به‌سختی می‌تواند به اعتماد و همبستگی پایدار دست یابد. حافظه تاریخی سالم به معنای توافق همه مردم بر یک روایت واحد نیست؛ بلکه به معنای پذیرفتن این اصل است که هر گروه حق دارد تجربه خود را بیان کند و در عین حال، روایت خود را در برابر سند، نقد و روایت‌های دیگر قرار دهد.

از این منظر، مسئولیت نسل امروز تنها حفظ خاطرات گذشته نیست؛ بلکه تبدیل تجربه‌های تاریخی به درس‌های سیاسی و اجتماعی است. اگر از جنگ‌ها فقط نفرت بیاموزیم، گذشته دوباره به منبع خشونت تبدیل می‌شود؛ اما اگر از آن‌ها سازوکارهای تولید بحران، پیامدهای استبداد، ضعف قانون، انحصار قدرت، تبعیض و حذف اجتماعی را بشناسیم، تاریخ می‌تواند به ابزار پیشگیری و اصلاح تبدیل شود.

بنابراین، بازخوانی تاریخ افغانستان باید نه برای تقسیم دوباره جامعه به «خودی و غیرخودی»، بلکه برای رسیدن به درک مشترکی از رنج‌ها، خطاها و مسئولیت‌ها صورت گیرد. جامعه‌ای که بتواند گذشته خود را بدون تقدیس، نفرت و تحریف بررسی کند، بهتر می‌تواند آینده‌ای بسازد که در آن قدرت تابع قانون، شهروندان دارای حقوق برابر و اختلافات سیاسی از راه گفت‌وگو و سازوکارهای مدنی حل‌وفصل شوند. در نهایت، تاریخ علمی زمانی ارزش واقعی خود را پیدا می‌کند که از کتاب و آرشیو فراتر رفته و به فرهنگ عمومی جامعه تبدیل شود؛ فرهنگی که در آن پرسیدن، تحقیق کردن، شک کردن و پذیرفتن اشتباه، نشانه ضعف نباشد، بلکه بخشی از بلوغ فکری و ملی جامعه به شمار آید.

نتیجه

حقیقت تاریخی افغانستان در انحصار هیچ حکومت، حزب، قوم یا جریان سیاسی نیست. تاریخ متعلق به مردم و آیندگان است و باید با سند، نقد و صداقت بازسازی شود. هرگاه روایت بر حقیقت غلبه کند، تاریخ به ابزار قدرت تبدیل می‌شود؛ اما هنگامی که حقیقت معیار روایت قرار گیرد، تاریخ می‌تواند به ابزار آگاهی، مسئولیت‌پذیری و آشتی جامعه با گذشته خود بدل شود.

افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به روایت‌هایی نیاز دارد که نه در خدمت توجیه قدرت باشند و نه در خدمت تقدیس مخالفت؛ بلکه در جست‌وجوی حقیقتی باشند که بتواند گذشته را روشن کند و راه آینده را برای نسل‌های بعدی قابل فهم‌تر سازد. ۲۶-۲۰-۹

 

 

 


بالا
 
بازگشت